تبليغاتX
samiyusuf






















samiyusuf

سلام.بعضی وقتا یک چیزهایی هست که همه نمیتونن درکش کنن ولی میتونن عنوانش کنن.اینو کسایی میتونن کاملادرکش  که دینشون و مذهبشون ش.ی.ع.ه نباشه و یک اقلیت باشن تو کشور و باهاش بزرگ شدند.اینا دردهای جامعه هست.این قضیه مال زمان هیتلر نیست اتفاقا در زمان اوایل انقلاب بوده.اینو از وبلاگ دوستان برداشتم.من این چیزها رو میشنوم و میخونم بغضم میگیره و اینقد رو تاثیر گذاشت که دوست داشتم شما هم بخونینش::

کلاس اول دبیرستان سه تا دوست ارمنی داشتم. یعنی هنوزم دارم ! ولی از بد زمونه یا خوب زمونه هر کدوم یه گوشه دنیان.یکی آمریکا یکی ارمنستان و یکی روسیه ست.من دوران راهنمایی رو یه مدرسه خیلی مذهبی میرفتم. یه جایی که هر هفته باید زیارت عاشورا میخوندیم و بهمون یاد میدادن که آدمها از هر دین دیگه یا حتی مسلمونهای اهل سنت نجس هستند و ترجیحا نباید دستمون بهشون بخوره و اگه دستشون خیس باشه که اصلا نباید لمسشون کنید چون نجسی منتقل میشه و باید برید بعدش سه بار دستتون رو آب بکشید و وضو بگیرید ! خوب تا اینجا رو داشته باشید تا یه خاطره دیگه نقل کنم. یه مغازه شیرینی فروشی دو کوچه بالاتر از مدرسه ما بود.از اون شیرینی پزی های قدیمی که صد ساله تو این محل هستن. من همیشه فکر میکردم این بابا با این همه سال که اینجا مغازه داره و این همه بوهای خوب که ازش میاد بیرون چرا همیشه خلوته. تا اینکه یه روز دیدم رو شیشه یه تابلویی نصب کرده و نوشته "اقلیت مذهبی". اون موقع ها مغازه هایی که مالکشون اقلیت مذهبی بودن موظف به نصب همچه تابلویی بودن.بعدش یه روز که تو دفتر مدیر مدرسه بودم (من از اون شاگرد زرنگهای عزیز دل مدیر و معلم بودم !) دیدم یه جعبه شیرینی رو میزه که احتمالا اولیای یه بچه ای آورده بودن و من اسم مغازه اونی که گفتم رو روش دیدم(همون اقلیت مذهبیه). همینجور که دهنم آب افتاده بود و منتظر بودم مدیر محترم در جعبه رو واز کنه و دلش به حال منم بسوزه و یه شیرینی بده به ما دیدم تا نگاه کرد به اسم مغازه اون بابا رو جعبه قیافشو به یه حالت چندشناک در آورد و گفت مش عباس (آبدارچی) این جعبه رو بنداز بیرون تو آشغالا ! در اون لحظه بود که یه حس عجیب و ناراحت کننده ای به من دست داد و البته شاید در اون دوران بیشتر ناشی از محروم شدن از اون همه شیرینی بود ! اما یه چیزی ته دلم میگفت یه جای کار میلنگه.البته اون زیارت عاشوراها و دعاهای فرج در دل ما نفوذ کرده بود و خیلی از این حادثه منقلب نشدم اما همینکه بعد از 18 سال یادم مونده و دارم براتون تعریف میکنم خودش نشون میده که تاثیر مهمی در ذهن من داشته.

                                   


خوب این جوری شد که ما تا سالها و ماه ها فکر میکردیم ما خودمون شخصا اشرف مخلوقاتیم و از وقتی هم از معلم دینی وقت(!) شنیدیم که بچه مسلمون هر چقدرم که تو دنیا کار بد کرده باشه اولش میره جهنم و به اندازه گناهاش مواد مذاب میریزن تو ماتحتش و بعدش میره بهشت دلمون قرص شد که نه تنها این دنیا دار مکافات نیست بلکه ما بزرگترین شانس زندگیمون رو آوردیم که مسلمون زاده شدیم و هر چند از بچگی دور و برمون به جای عکس امام علی و قمر بنی هاشم و شخص شخیص حضرت محمد عکس مرحوم کارل مارکس و هگل و انگلس بوده اما همین که تو فرم مدرسه میتونیم جلوی مذهب بنویسیم شیعه اثنی عشری خودش کلی افتخار و آینده خوب و خوش داره ! البته راستشو بخواین من همیشه از اینکه بعضی ها ورم اثنی عشر میگرفتن یه جورایی جلوی خودم و خدا شرمنده میشدم و این بیماری رو یه جور بی ناموسی دینی تلقی میکردم ولی خوب کم کم این مساله هم  برام عادی شد .مثل خیلی مسایل دیگه که بعد کم کم برام عادی شد !

پی نوشت.:: فقط از خدا میخوام که تمام اون بچه هایی که نتونستن تحصیل کنن تو مدرسه مورد تحقیر قرا گرفتندتمام اون اقلیتهای مذهبی یه جوری تحصیل کنند و به مدارجه عالی برسند هر چند دیره اما خدا هواشونو داره.حتما داره.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 15:33 توسط .| |

سلام.خوبم.خوبین؟؟

شام دیشب ماهی بود اما در کنار ماهیه یک ظرف دیگه که محتویاتش سرخ شده بود وجود داشت.به سرآشپزگفتم این چیه گفت ماهی مرکبه!! گفتم خوب حتما یه نوع ماهییه دیگه ""از اونم چندتا تیکه برداشتم".خلاصه نوش جان شد ووقتی رفتم موقع تحویل بشقاب کنار میز مخصوص سلف به سرآشپزه گفتم خوشمزه بود "گفت چی!!؟گفتم ماهی مرکبتون" دیگه (با اشاره به ظرف مورد نظر)!گفت منظورتون هشت پاست.. گفتم جان!!!اما خوب خدایی خوشمزه بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 7:47 توسط .|

Warning!!! read only 

سلام به همگی

افسردگی پر/یو/دش شروع شده.انگار وقت داره..این روزها ناراحتم.یکم.من خیلی غصه میخورم و این باعث حساستر شدنم شده ::مثلا قیمت تن ماهی تو گینه بیسائو میره بالا یا شرکت بغلی مایع دستشوییش تموم شده من ناراحت میشم.تا این حد!! من نتونستم خودمو درمان کنم.و تا الان  ۵٪ موفق بودم.هر کاری هم کردم درست نشد.کلا به زندگی اعتقاد ندارم.به پوچی مطلق رسیدم.همه نصیحت کردن اما درست نشدم.نمیدونم مثل این سرخ پوستا که منتظر یه منجی یند که بیاد نجاتشون بده.من منتظرم که وضع کلا خوب شه.نسل بد.بد..و دیگر هیچ.همه الکی خوشن.دوباره یک مشکلی براشون بوجود میاد میریزن بهم.بلاخره یک روز جرات پیدا میکنم که خودموراحت کنم.ایشالله خدا خودش منو درمان کنه که مطمئنم مثل گذشته ها هوامو داره.اره داره.ممنونم خدا.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:46 توسط .|

سلام. به همگی.ادامه مطلبم بد نیستا... 

 حذف ارز مسافرتی و تقلیلش از ۱۵۰۰ دلار به ۴۰۰ دلار، حالمان را به حدی خراب کرد که الان از حرص و اعصاب خوردی خواب ندارم.بخدا همش آینده بد.گرانی .آیا بچه من باید اینا رو تحمل کنه.اون چه گناهی داره.چرا من بایداونو مثل خودم درگیر کنم.واقعا آیا باز جای موندنه؟آیا من ....نمیدونم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:22 توسط .| |

سلام به همگی.

  • دم در دستشویی ۱ ساعت وایسادم طرف اومده بیرون میگه اخیش !! گفتم خسته نباشید.میگه ۲۴۵۰ تا رفتم.میگم جان!! میگه گیمو میگم "مار"!!میگم مرد حسابی من یکساعت اینجام بعد تو داشتی تو دستشویی گیم بازی میکردی.رفتم ۱ دقیقه ای تو دشویی اومدم بیرون" یه نفر در دشویی وایساده بود گفت چه خبره ۲ ساعته رفتی تو .بهش گفتم بیا برو بابا.

 

  • میخوام در یک عمل جسورانه درخواست خرید میز بلییارد رو بدم.ملت میان  از دفتر درخواست یه دستکش کار،عینک ایمنی و این چیزها میدن..اره حتما هم این رئیس خسیس ما میگه "اره مهندس حتما برات میخرم..

 

  • این رئیس ما خیلی باحاله.این نگهبانهای شرکت ازش وحشت دارن.بهش میگن خفاش شب     (البته +) .گفتم که رئیس ونکوور کانادا زندگی میکنه.این "تایم به تایم شده " یعنی نصف شب مثل خفاش و جغد بیداره.این نگهبانها هم بنده خدا انسانند بلاخره کاره خسته میشن.!خلاصه چندتاشون نصف شب یه کمی میخوابند و رئیس جان هم مثل یک جغد بیدار و سرگردان تو سایت !! هم میره باهاشون در حالت خواب عکس یادگاری میگیره وصبحم که توبیخ همراه با مدرک مستند..

 

  •   نقل قول:من به ننه جونم:  ناسا گفته سال ۲۰۱۳ اخر جهانه..ننه ناسا" اخوند کدوم مسجده که سخرانیشو من نشنیدم
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 8:43 توسط .|

سلام به همگی...

There is always afrustration or disappointment

یه روز تموم میشه!!.......

شکلات خوردن.رفتن به پارک.مسافرت.چایی لاته خوردن.کافه گلاسه خوردن.رانندگی . عصبانی بودن.ناامید بودن.بیماری.غم.ادکلن اسپورت خریدن.کره بادام زمینی.موسیقی گوش دادن.س.ک.س.دوستان.تعطیلات.غروب .دریا.طلوع.کلاس زبان.ماشین باکلاس داشتن.خونه مستقل.تحصیلات.مهندس بودن.دکتر بودن.مخ زدن دختر پسراز هم.تاکسی گرفتن.مترو سوار شدن.مهاجرت کردن.سر هم دیگه کلاه گذاشتن زیراب زدن تو کار.خودشیرینی.لوس کردن.حقوق ماهی 5 میلیون.بیمه داشتن.داشتن عشق . همه وهمه بخدا یه روز تموم میشه.

پی نوشت.زیاد به خودتون فشار نیارین که بفهمین من چی نوشتم.اینا ترشحات مغزم بود.من خوبم.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 12:9 توسط .| |

سلام.برنامه ۳ روز کاری گذشته به شرح زیر می باشد:

 "۶صبحانه- ۶.۵ اینترنت تا ۱۲" -۱۲ نهار -۱۲ تا ۱۵ خواب -۱۵ تا ۱۹ اینترنت-۱۹شام-تا صبح اتاق ...۳روزه همینه...اخه هنوز فعلا رئیس جان از کانادا تشریفشونو نیاوردن و فعلا هیچی معلوم نیست.

 دوست ندارم بعد چند مدت اون حقوقی که میخوامو بهم ندن.بعد مجبور میشی بری دنبال کار.البته کار گیر میاد اما من ادم کم حوصله ایم..خدا کنه اون حقوقه که میخوام ردیف شه.اصلا حوصله تغیرو ندارم.انرژی ندارم.حوصلم طالق شده.برنامه ای هم که ندارم.از بی برنامه گی متنفرم.باید یه کارایی کنم.ورزش کنم.چه میدونم.از این چیزها دیگه.

کسی برنامه ای به نظرش میرسه اینجا من انجام بدم.؟؟!! 

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 12:8 توسط .| |

سلام

شنبه صبح ساعت ۷ باید سر کارباشم.اما مساله اصلی که استرس دارم حقوقمه.نمیدونم چقد درخواست حقوق بزنم.اینجوری اگه بخوام تو اینجا با این حقوق پول جمع کنم کارمون نمیشه.۱ سال دیگه فسیل میشم.و دیگر هیچ.به قول مهران مدیری پول برق جدا پول گاز جدا

  • حالم از ادمهایی که تو خیابون با ماشین میپیچن جلوت،و وقتی سریع بهشون میرسی که بهشون بگی که چرا اینجوری رانندگی میکنی! فقط پشت سرشونو میخارونن، بهم میخوره!!
  • نوشتن که چرا نظراتو تایید نمیکنی.والا عجیبه تمام نظراتی که میفرستن اکثرا این تیکه خصوصی رو زدن.چیکارکنم خوب.ناخوداگاه زدن.منم حوصلم نمیشه تایید کنم.
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 11:7 توسط .| |

سلام.به همگی. من اومدم...

امیدورام که به همه تعطیلات خوش گذشته و بگذره.ما که زیاد نتونستیم جایی بریم همین دیدو بازدید کوچولو یه مهمون نوروزی"همین خوب دیگه سالی که نکوست از بهارش پیداست.شوهر خالمون فوت شدن و خالم چون بچه هم نداشت به ما هم وابسته بود سخت بود من برم سفر دور.دیگه کنسل شد.قرصهایی میخورم اما مطمئن نیستم جواب بده تاببینیم دکترین محترم چی میگن.راجب کار هم معمولا باید بعد از ۱۳ بدر بریم سر کار حالا تا زنگ بزنند.    وای خدا !!!!

تابستون! عسلویه !من! افتاب سوختگی!..نههههههههههه..نه نه.نه

وبلاگم وارد شیشومین سال کاریش میشه.۶ ساله دارمش ۶ سال باهاش بودم.وقتی یاد اون روزها میوفتم باورم نمیشه واقعا ثبت خاطرها بهترین کاری بود که کردم.سعی کنید توهر لحضه وبلاگتونو رها نکنید.

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 10:45 توسط .| |

سلام..نمیدونم فک کنم اخرین پستم تو سال ۹۰ باشه.همه چی ارومه.میخوام به پیشنهاد یکی از دوستانم " ر " قرصهای ضد افسردگی رو شروع کنم.فک میکنم ارزش امتحان کردن رو داشته باشه چون ایشون دکترند و منم هم دوست دکترزیاد دارم میتونم مشورت کنم.کلا عاشق دکترهام  به جزء دندانپزشک ها.   و اما و اما

"۹۰"" سالی بود که بیشتر وقت من تو افسردگی بی هدفی واون اتفاق بد""  گذشت و در کنار وبلاگم،دوستان خوبی بودند که هم وبلاگشون لینکه و هم نظرگذاشتند.از تک تکشون که بهم راهنمایی دادند امید دادند و ارومم کردند از "ن" از ع" از ر" و س"از همه تشکر میکنم.امیدوارم که لحضه لحضه زندیگیتون و تعطیلاتتون بهتون خوش بگذره.اگه رفتم سفر حتما براتون عکس میزارم.ممنونم،همتنون میبوسم.تا سال جدید..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 10:37 توسط .|

سلام.دارم میرم واسه تعطیلات خونه..اره.برم ببینم سفر جور میشه برم یا نه؟؟!!! کنکور هم هست یعنی دارم آزاد ارشد شرکت کردم اما یک کلمه هم نخوندم نمیدونم چرا..افسردگی داره پ ر یودش شروع میشه دوباره.!!! خودکشی: نه هنوز اما نزدیکه...!! 

چهارشنبه سوری خوش بگذره و سال نو رو همینجا الان به همگی پیشاپیش تبریک میگم خدا رو چه دیدین شاید ۱۰ دقیقه دیگه ما رفتیم اون دنیا..هاا

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 11:44 توسط .| |

سلام به همه..خوبین..

  • جالبه شده اینجا شرکت این روزها تسویه افرادو میده چون روند هر سال این بوده و ملت میرن اونور سال ۲۰ فروردین میان برمیگردند دوباره سرکار،البته حقوق این مدت که نبودند رو نمیدن.حالا تو این میان  ممکنه به خیلی ها زنگ نزنند که آقا دوباره بلند شو بیا سر کار،واسه همین بچه ها دارن با هم خداحافظی  که هم دیگه رو نبینند.صحنه جالبی شده عین روزهای دانشگاه.یادش بخیر.حجت،آرمان،مصطفی،خ ابد..،خ مح..و کلی از بچه های باحال دیگه که هرکدوم یه جاییند.
  • دوتا برنامه سفر ردیف شده .. که  هزینش !!! دارم بهش فک میکنم ""
  • این پاسپورت ما فقط داره خاک میخوره!! کلاس نباشه!!!
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 14:22 توسط .| |

سلام. 

کلا نمیدونم چم شده..یکاری رو میخوام انجام بدم تا اخرش انجام نمیدم.نصفه های راه ولش میکنم.نمیدونم چرا...!!!حوصلم نمیشه!!؟؟خسته میشم زود!!؟؟خوابم میگیره؟؟!! توانشو ندارم؟؟!!مثلا من تصمیم میگیرم روزی یک ساعت ورزش کنم.خیلی دیگه بخوام انجام بدم یه ۳ هفته ای بیشتر طول نمیکشه.و خودخود فراموش میشه...؟؟!!

خود درگیری: خدایی" نه خدا وکیلی من چیکارم میکنم تو این جهان.نه جدی اصلامن واسه چی اومدم تو جهان.یعنی کسی از شماها هست که بخواد به زن ،شوهر و بچه فک کنه.!!؟؟؟؟؟!!!!! حالم بهم میخوره.متنفرم.که چی بشه؟؟غصه اونم رو دلم بزارم؟غم اونم بخورم؟دلهره بیماری اونم تحمل کنم؟گندکاریهاشو؟  یا کلا بچه بزرگ بشه ازدواج کنه بعد دچار مشکل بشه؟؟!!اونم باید تحمل کنم.نه نه من نمیتونم بخدا نمیتونم غم تحمل کنم خودکشی میکنم.افسرده میشم..کاشکی زودتر تموم شه این جهان.خدایی.چیه ..

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 15:40 توسط .| |

بالا نوشت:  جای بسی خوشحالیست که  " جدایی نادر از سیمین "اسکار گرفت.

شب ها از شنبه تا چهارشنبه رادیو ف ردا ساعت ۹ شب تا ۱۰ شب برنامه ای داره به نام رادیوپس ف ردا که جمشید منافی اجرا میکنه(قبلا تو رادیو جوان بوده) که واقعا برنامه جالبی هست پیشنهاد میکنم امتحان کنید واسه افسردگی عالیه... اونایی که نت دارن رو نت زنده" اونایی که رادیو دارن موج ۱۵۷۵ ام دابلیو احححح(مدل جمشید منافی رادیو پس فردا) ::حقوق دادن خرررررررررررررررررررررر+عیدی


سلام.واسه دوتا از دوستام که به خاطر موضوعی ناراحتن دعا میکنم که مشکلشون حل شه.خداا همه مریضا رو شفا بده.انشالله.

عجیبه سابقه نداشته !!حقوق ها تا الان که ساعت ۴:۴۰ بعدظهر هست نریختن!!!معمولا چهارم هر ماه میرختن.به هرحال باید برم یکم از این شکلات تخته ای ها ،کره بادام زمینی،زیتون،و یه ادکلن توپ اسپورت بخرم.اینجا الان بارون میاد،دریا خیلی قشنگ شده،هوای ابری، سرد،آب دریا سبز رنگ قشنگ یکم آبی وجالب.....من کلا عاشق هوای ابریم.بدون آفتاب.حالا تو سال چند روز هم آفتابی باشه.

پی نوشت: شما یکم پول داشتین نقد واسه اینکه ارزش پولتون کم نشه چیکار میکردین؟؟!! تو چی سرمایه گذاری میکردین!!؟؟؟

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 17:1 توسط .| |

سلام. به همه.خوبم.یا سعی میکنم باشم.هیچی مثل آرامش تو این دنیا ارزش نداره.ارامش.نه فکر فردا نه دیروز نه سال بعد.همش استرس زاست.فقط این مهمه که شب راحت بتونی بخوابی.این یه شعار نیست واقعیته،دارم یه تصمیمات اساسی میگیرم.از دوستان که کامنت گذاشتن ممنونم.

این جمله رو میخونم تنم میلرزه "" در عزای آرزوهایم "سکوت" فریاد بلندیست.

زندگی یک جور سر و کله زدن مداوم برای بقا در میان رنج است. شادی های گاه و بیگاه هم نشان پیروزی های موقت برای جنگ دوباره...

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 16:41 توسط .| |


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 5:30 توسط .|

Design By : nightSelect.com