تبليغاتX
samiyusuf






















samiyusuf

سلام.دیروز داشتم به این فکر میکردم اخر مغزم هنگ کرد..به این  ""  اگه خدا ما رو بوجود اورده کی خداا رو بوجود آورده و اگه اون خدا یه خدای دیگه داره بعد اون خدا که یه خدای دیگه داره خودش چه جوری دوباره اون خدا که اون خدا رو که اون خدا.""...ولش کن ..مغزم هنگید

یه موضوعی: کسی میدونه من که  کلا زیاد غصه میخورم.میتونه راهنمایی کنه که من از فکر زیاد و غصه بیام بیرون کلاشاد باشم.فقط کتاب معرفی نکنید.اگه قرصی چیزی دارین لطفا معرفی کنید.

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط .| |

سلام

 اعلام ميداريم عزیزانی که قصد مهاجرت داشتند؛ علی الخصوص بنده توجه داشته باشند با توجه به قیمت روز افزون دلار و نصف شدن ارزش دارایی هایشان به دلار تاکید میکنم که کلا بیخیال مهاجرت شند.مگه همینجا چشه.ما هم بوسیدیم گذاشتیم کنارمهاجرتو بیخیال شین اصلا..دیگه پولی نداریم.همش نصف شد....آخه ما چه گناهی کردیم ها؟؟؟!!تقصیر کیه؟!تا کی باید بسازیم.لذت؟؟!!خدایی چرا شما ها تو دانمارک به دنیا نیومدید ها؟؟چه گناهی کردید؟سوئد؟فنلاند؟نروژ؟..

پي نوشت!3 شنبه يه هارد اكسترنال قيمت كردم 110 تومن.الان رفتم بخرمش با خوشحالي يارو گفت يكم گرون شده.گفتم چند.گفت شده 200 تومن..جان بابا فقط سه روز گذشته.تقريبا دوبرابر..لب تاپ هم همين.اخه خدا وكيلي من دلم به چيه اين؛ ك ش ور؛ خوش باشه.نه..

..خرابم..و ديگر هيچ....اخراشم..اخراشم...

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط .| |

سلام. به همه گی..سامی زنگ زد کلی شاکی بود.گفت دیگه از ما اهنگ نمیزاری.ما هم به غیرتمون برخورد و  یه آهنگ به نام I'm Your Hope گذاشتم واسه دانلود.ازاین لینک  اینجا   

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط .| |

سلام.من خوبم.حالتون چطوره.سال نو مبارک باشه.منظورم میلادیشه.

 رئیسمون اخلاقش نسبت به روزهای اول کلا۱۸۰ درجه تغیر کرده.دیگه باهاش حال میکنم.هروقت هم میری پیشش میشینه باهات حرف میزنه.ميوه هم كه...گفتم که کلا زندگیش کاناداست.و میدونه من دوست دارم برم.دیروز یه پیشنهاد داد من موندم.اينجوري....

رئیس::تو میخوای بری خارج از کشور..من::....

رئیس::ببین من یه دختر عمه دارم کاناداست یه دختر دیگه هم هست امریکاست.بیا درخواست ازدواج کن اونا هم پاس اونجا دارن /سیتی زنن.تو رو هم میبرن.

منم جوگیر گفتم::رئیس اصلا سنشون مهم نیست.فقط من از اینجا برم.جاننننننن من برم. خلاصه ما رفتیم...

(عقل عزیزم):: بشین بچه سر جات.یه راهی دیگه پیدا کن تو نمیتونی از این راه.تو هیجا نمیری!!

(ذهن پلید )::بشین باباباز رفتی رو منبر.خوب زندگی میکنم..ها..ما رفتیم 

 امروز جمعه:3 روزه سر كار نيستم خونه ام.آنفولانزا گرفتم شديد..آمپول زدند بهم آ ر پي جي..الان مثل اسب تو رختخوابم..

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط .| |

سلام به همگی امیدوارم که حالتون خوب باشه.خدا رو شکر من خوبم. دیماه شد .امروز یکم هوا سرد شده.چند روزی میشه حقوقها رو ریختند.هنوز نرفتم خرید.اما خوب باید برم.یه ادکن اسپورت میخوام ومام و چیزهای دیگه.هفته قبل رفتیم دریا.غواصی .باحال بود.ولی سردم شد یکم.

میدونید هفته پیش تو خبرها اومد که یک کشتی پناهجو که میخواستن برن استرلیا غرق شدند.ایرانی هم بود زیاد.بار اول خوب یکم عادی بود خوب همیشه از این خبرها میاد و میگذره اما همینجوری تو نت عکساشونو  سرچ کردم و این عکس بچه نازو رو دیدم بغض گرفتم. و اقعا:اینا چرا دست به مهاجرت زدند؟؟؟!! ................................نونشون نبود آبشون نبود؟! یارانه مفتشون نبود؟؟!!انرژی هسته هم که داریم!موشک شهاب۳!هواپیمای بدون سرنشینم که داریم!بزرگترین قدرت خاور میانه هم که هستیم.درصد فقرامون هم که کمند.کلی هم امامزاده داریم.کشورمونم که ۴ فصل هست!!خوب چرا اینا رفتن؟؟چرا؟؟!!آیا ناشکری کردند؟؟! نه دوستان یه چیزی هست که ممکنه همه واسشون پیش نیاد یه احساس خاصی هست که ممکنه  عده محدودی درکش میکنند..نه نمیخوام بگم که اونا عاقلند که درکش میکنند نه نه اصلا.منظورم اینه که ما (البته من که نه چون من خودمم دوست دارم مهاجرت..). مااحساس اونا رو نمی فهممیم.پس نباید زبان تند بگیم که اونا اشتباه میکند.

                   تو ادامه مطلب یه خاطره هست...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط .| |

....وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُورًا:;و انسان همواره ناسپاس است

وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا:: و چون به انسان نعمت ارزانى داريم روى مى‏گرداند و پهلو تهى مى‏كند و چون آسيبى به وى رسد نوميد مى‏گردد

سلام..به همگي.حالم يكم بهتره..اما تو خودمم..يه مدت كوتاه نيستم..تا برگردم..از همه به خاطر نظراتشون تشكر ميكنم.واقعاممنون..رئيس برگشت.كلي شريني اورده بود،از زعفرانيه.بهش گفتم چرا اينقد زود !؟گفت هواي تهران آلوده بود..البته بگم جايي كه من كار ميكنم هوا بسيار عاليه.چون ما هم خشكي هستيم و ساحل دريا داريم و يكم كارامون درياست..قايق داره شركت،كلي تجهيزات غواصي،و چيزهاي جور وجور ديگه..ساحل شني باحال،ما حتي ميتونيم ماهيگيري كنيم..و....اون جاده خاكي در امتداد ساحل..

ته نوشت:خ.......ت سجاد هر وقت خواستم درد دل كنم گريه كنم مثل گاو بودي...من تنهام .بايد با يكي فك بزنم.توهم كه نيستي سجاد...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط .| |

سلام.فقط واسه پسرا..
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط .| |

سلام به همه گی..من به اين نتيجه رسيدم كه همه چي تو جهان نسبي هستش!!

يعني اگه اينجايي و يه خوبي هايي داري و بدي هايي،اونور هم همينه؛اما فرقش تو خوبيها وبدي هاشه.


بعضی وقتا با خودم فک میکنم که:آیا این بود زندگی که من میخواستم..

و روزی ۱۰ ساعت کار کنم.نفهمم شب کیه روز کیه.اینه درس خوندن.۲۳ روز کار کنی و ۷ روز بری خونه..که اصلا ۲۳ روز ادم نبینی .اصلا خوشی نبینی .اون ۷ روز هم مثل برق بگذره..که تفریح نداشته باشی.اینه اصل زندگی.که وقتی بعد از ۱۰ ساعت کار بر میگردی مثل یه اسب بیفتی رو تختخوابت و نفهمی کی صبح شد و تا فردا صبح. و همینجور...دوباره روز از نو..یعنی من باید تا اخر عمرم اینجور کار کنم..یعنی باید ۳۰ سال اینجوری کار کنم تا باز نشسته شم پس تفریح چی..زندگی چیه..همین کار کنی روزی ۱۰ ساعت خودت چی.جوونیم.شور و هیجان .تجربه ها. بعدم لابد زن بگیری و و چند سال بعد بچه هو.بعدم دیگه زندگی....نه نمیشه اینجوری.نمیشه.یجای کار میلنگه..من نمیتونم به اینا پاسخ بدم.اما میدونم دوره دبستان هر وقت انشاء می نوشتم میگفتم من میخواهم  به مملکت خودم خدمت کنم و فردی مفید برای جامعه باشم.آیا این اونه..آیا من رسیدم بهش.آیا من زندگیم طبیعیه؟آیا من الان باید راضی باشم.آیا؟؟؟!!!

پي نوشت:دوتا حادثه سر كار بخير گذشت.از دست اين كارگرا.نه واسه من واسه اونا.بي احتياطي كردن.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 7:4 قبل از ظهر توسط .| |

سلام

یه آهنگ توپ البته تو ماشین میچسبه اونم آخر شب .وای.عاشقشم از رایان فریش.دوست دارم

..http://www.mediafire.com/?5oinvf58470d1oj    (کپی کنید تو ادرس بار و بعد باز کنید)


دوست اصفهانیم اس ام اس داده: آقا عروسیمه  میای!؟ من   اون: اره فلان بسان.من      بعد اخر اس ام اس نوشته ::اگه تونستی  بیا.ادرسوبچه ها دارن!!! من: جان

بعد از یکماه به دوستم زنگ زدم خودش که زنگ نمیزنه. میگم الو سلام ...میگه: کثافت  عمه... خواب بودم از خواب بیدارم کردی.تو شعور نداری نذاشتی بخوابم.خواب بودم..

رفتم مغازه اجناس خارجکی به یارو میگم رد واین داری؟!! میگه   میگم خوب همون بهنوش۵۰۰تومنی بده..اتفاقا خوشمزستعاقبت ماالشعیربهنوش خوری ومستی از ماالشعیر:

ملت دوستاشو زنگ میزنن چی میگن دوست ما زنگ زده چی میگه:

:: الو سلام.تو هنوز زن نگرفتی.. من :نه  هنوز  !!: اون تو gay هستی: تو بااون دوستت ...gay هستین  من جان

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 6:8 قبل از ظهر توسط .| |

سلام..

نمیگم چی شد که..خدایی خیلی احتیاط میکردم واسه این میلگردها.امروز شخصا ازتو دفترم رفتم تا هم خط نشون بدم به این welders و بازدیدی کنم  تو همین بازدیدم یک مرتبه آسمان سیاه شد و چند تا گنجیشک از درو سرم می چرخیدند به قول:" roshanak  ب چ..بله پام خورد به میلگرد شماره 24  و خدا...اشکم در اومد..سوسولم دیگه.خلاصه مامور ایمنی هم تشریف نداشتن و خودم رفتم و به درمان پرداختم که اونم داستان شد ...عکس هاشم تو ادامه مطلب گذاشتم ببینید متوجه میشید..کسی نیاد بگه اح اح چرا اصلاح نکردی...خوب من پسرم دیگه ها... دخترکه نیستم..بعدم اینجا بیابونه.رئیس من دید گفت چی شده مهندس..میخوای واست چند روز استعلاجی بنویسم بری خونه... منم آخر وجدان کاری گفتم  نه مهندس جان این کار باید انجام بشه...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط .| |

هلو اوری بادی....

 دیروز یه ایمیل دادم به یکی از دوستام گفتم " اگه من خودکشی کردم و خبرش بهت رسید پسورد وبلاگم رو که دادم بهت رو وردار و تو وبلاگم به همه دوستام اعلام کن که من خودکشی کردم..اون گفت جااااااان گفتم اره... خوب دیگه اینم یه وصیت نامه است..خوب دیگه شاید یه وقت من اینکارو کردم کسی نیست بهتون خبر بده..ها... نظرخواهی برای این پست وجود نداره.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط .|

سلام.. خوبین..بچه ها..خیلی ها میگن اسم وبتو عوض کن..کسی نظری داره اعم از اینکه عوض کنم و چی بزارم.؟؟؟ممنون

پی نوشت۱:برنامه رفتن به ترکیه کنسل شد بنا به دلایلی بجزء مالی..!!!

پی نوشت۲ :بچه ها دوتا آهنگ هست از  christina perri قشنگه من دوسشون دارم دانلود کنین خودتون دیگه.لینکشو خودتون سرچ کنین.

A THOUSAND YEARS OF

 JAR OF HEARTS

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط .| |

سلام..

این عکسها رو هیچ وقت تو تلویزیون ندیدیم.اما وجود داره نه این هزار هزار دیگه..چهره آدمهایی که در نظر ما > نظر من که نه نظرات دیگران بخصوص این ب س ی ج ی ها اهریمن باشند ..نه باور کنید یه روز تموم میشه...و ما همه چی رو میبینیم و میشنویم....کلیک کنید بر روی لینک زیر

http://jafarsat2008.blogfa.com/post-93.aspx

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط .| |

hi my friends

I'm tired

God damn life so I take it as soon as possible

very very tired.............

گوشیم تموم کرد فک کنم عمرشو.....خوش بحالش راحت شد راحت..تا قیامت راحت میخوابه.نه دکمه هاشو اذیت میکنم.نه به کسی اس ام اس میدم.نه زنگ آلارم میزنه ساعت ۵.۳۰ صبح از خواب بیدارم کنه.نه دیگه باطریش تموم میشه .دیگه راحت شد از دستم از بس واسم آهنگ گذاشت..خوش به حالش.

..دوسال داشتمش.۶۳۰۰ ..خوش دست..۱۵ بار تو این دوسال گم شد..چه گم شدنهایی..

کاشکی منم تموم میشدم..اره بابا..چیه خداوکیلی...این زندگی لعنتی.

یه عکس از سامی


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط .| |

سلام.

همه چی آرومه..رئیس  کم کم میره رست. اخ...باز دوباره بااااااااااززززززززززززززززز دوباره...

مهربون شده..میری اتاقش یه سبد میوه گذاشته اونجا و تا میری پیشش میگه آقا میوه بخور بد گزارش بده..میوه.

ناگفته نمونه این رئیس ما علاقه شدیدی به میوجات دارن..ما هم مجبوریم ور داریم.شیطونیم دیگه..تازه وقتی هم ور نداری و بخوای از اتاقش بری بیرون میگه آقا میوه.

همه چی داره.سیب قرمز.موز.سیبب گرین که من خیلی دوسش دارم.پرتقال و کیوی..

صبح رفتم به زور یه سیب بهم داد ما هم ورداشتیم دیگه..گفتم ناراحت میشه ..

عکسشو گذاشتم.تو ادامه.مطلب

حالا همه میگن سیب نخورده.

پی نوشت: خواستم یه عکسی گذاشته باشم چیزی به نظرم نیومد.اینوگذاشتم

به قول دوستمون : بزار برگرده.مهربونیشو نشونت میده..

 عقل: تا نیست خوش میگذرونیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط .| |

سلام..

نخواستم دیگه انگلیسی بنویسم..

من افسرده هستم.؟؟؟؟!!!!

چون : نتونستم برم خارج و ادامه تحصیل بدم

چون: دوران جونیمو الکی تو درس مسخره و سخت و استرس و گریه به خاطر امتحانات گذروندم

چون : هیچ وقت فرصت نشد به کسی بگم دوست دارم و ابراز علاقه کنم.

چون : همیشه تنها بودم.

چون : به ارزوم نرسیدم تو این سن..

چون: همیشه با ملت فرق داشتم..

چون نتونستم فوقمو بگیرم...

چون...........................

یک راه.....خ ود ک ش ی...........نه نه کار بدی هست....

دیگه رفتن هم جواب نمیده... 

 نه پس  من افسرده نیستم...من از لحاظ روحی دچار مشکل هستم...و ممکنه زمان درستش کنه.شایدم نکنه.!!!

پی نوشت..

عموم از کانادا بهم میل زده گفته ما ۲۰ آبان میایم ترکیه با زن عمو و پسر عمو...تو هم بیا...گفتم خوب فکرامو کنم .ببینم دلم میاد خرج کنم..قسط ماشین هم که هست.خونه..ووو..ها...

باید فک کنم..

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 6:26 قبل از ظهر توسط .| |

Design By : nightSelect.com